اين روزها چنان سوژه هاي داغ وجود دارد كه شايد تبِ كشنده درياچه اروميه، آبي براي خبرسازي گرم نسازد اما من ترجيح مي دهم در اين آشفته بازار خبري، خبري از درياچه اروميه بگيرم و بگويم.
ديگر اينجا چه اهميتي دارد كه مقدمه بنويسم و معرفي كنم اين عروس از چشم افتاده را كه مثلاً 5500 كيلومتر مربع مساحت با 31 ميليارد متر مكعب حجم دارد، 21 رود دائمي به آن مي ريزند و...
حالا ديگر آوردن فعل « است» و « دارد» در انتهاي اين جملات قدري عجيب مي آيد و شايد بايد از « بود » و « داشت» استفاده كرد.
به راستي چرا درياچه اروميه خشك شد؟ پاسخ را همه مي دانند؛ سدسازي، حفر بي رويه چاه، احداث پل ميانگذر، افزايش سطح زيركشت، افزايش جمعيت در و نتيجه افزايش مصرف آب توليدي در اين حوضه، افزايش دما و پديده خشكسالي و...
اين همه چرا اتفاق افتاد؟ چون ما افزايش يافته ايم و از قضا فن آوري و امكان فشار آوردن بر زمين و دوشيدن بيش از حد از آن نيز در اختيارمان است. آينده نگر نيستيم و آگاهي از قانون زمين نداريم و آينده طبيعت نيز برايمان مهم نيست. براي همين است كه ديوانه وار افتاده ايم به جان طبيعت و تغييرش مي دهيم و تعادلش را به هم مي زنيم.
فقط در آذربايجان شرقي كه نيمهي شرقي درياچه اروميه و حوضه آبخيزش را در اختيار دارد، جلگه تبريز با 10 درصد مساحت استان 40 درصد جمعيت آن را در خود دارد. شهر تبريز يك قرن چرا يك قرن، نيم قرن قبل اين همه آب نياز نداشت تنها براي لوله كشي به منازل. خرج آبش به اندازه دخل بارانش بود اما امروز چه؟ 1.6 ميليون نفر در اين شهر جمع شده اند و تبريز آب مي خواهد و بايد برود تا زرينه رود را بر اروميه ببندد و به اين شهر آب بيارود كه مي آورد. مصيبت بسيار و بزرگ تر از اين حرف هاست. در حوضه درياچه اروميه تعداد 40 سد احداث شده و گفته مي شود 12 سد در حال ساخت نيز وجود دارد و عجيب كه گويند 40 سد ديگر در دست برنامه ريزي قرار دارد.
پيش تر معاون امور عمرانی استاندار آذربایجان غربی از « شناسایی 24 هزار و 700 چاه فاقد پروانه بهره برداری در حوضه آبخیز دریاچه ارومیه» خبرداده بود. اين ها فقط غيرمجازها هستند كه لوله در رگ زمين فرو برده و آبش را مي گيرند. همزمان رئیس سازمان جهاد کشاورزی آذربایجان غربی نيز اعلام كرده بود «سالانه یک میلیارد و 400 میلیون مترمکعب آب از سفره های زیرزمینی حوضه آبخیز دریاچه ارومیه برداشت می شود». تو را اين همه مصيبت از كجا نازل شد آي، اي درياچه اروميه...!
مسئولان سخت كوش كه از قضا « نوكر مردم » (و لابد نوکر درياچه هاي مردم) هستند، با زحمات شبانه روزي راهكارهايي انديشه اند كه لابد وقتي اجرايي گردند، درياچه اروميه ناگهان عطسه خواهد كرد و از بستر بيماري بلند خواهد شد.
انتقال آب از حوضه هاي ديگر، انتقال آب ارس و درياچه اروميه، بارورسازي ابرها، اصلاح سيستم كشاورزي، ساماندهي چاه هاي غيرمجاز و... از راهكارهاي اعلام شده براي نجات درياچه اروميه اعلام شده است.
اما نه! به اين سادگي ها هم نيست انگار...
امروز دو خبر جالب در خبرگزاري ها ديدم كه بي ارتباط با موضوع نيست و در واقع خيلي هم مرتبط است. مراسمي با عنوان « گرد همایی یک روزه ارائه یافته های تحقیقاتی آبخوانداری و تغییر الگوی کشت در اراضی حاشیه دریاچه ارومیه» برگزار شده و در آن اظهارات جالبي مطرح شده است. مثلاًً رئیس مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی آذربایجان شرقی آنجا گفته است: « 25 درصد اراضی استان آذربایجان شرقی مناسب برای کشت پسته تشخیص داده شده است». منيري فر البته گفته27 درصد نيز تاحدودي مناسب است و در نهايت اين كه تنها 48 درصد از اراضي استان آذربايجان شرقي براي كشت پسته نامناسب است.
مي بينيد كه اين استان عجب استعدادهاي بالقوه اي داشته كه تاكنون به خاطر غفلت ها ناشناخته مانده اند. در يك چهارم آذربايجان شرقي مي شود پسته كاشت. شما هم فكرتان معطوف مي شود به حواشي درياچه اروميه. اين طور نيست؟!
يعني تنها ذهن من و شما نيست. بلكه قبلاً حساب شده است. از قضا رئیس جهادکشاورزی آذربایجانشرقی نيز آنجا بوده و با اشاره به « شوری بیش ازحد آب چاههای حوضه آبریز دریاچه ارومیه» گفته است: « در صورت تشدید این وضعیت 204 هزار هکتار از اراضی کشاورزی حاشیه این دریاچه در 7 شهرستان استان آذربایجان شرقی به شورهزار تبدیل میشود» و لابد براي كشت پسته، مناسب. پس چه جاي نگراني است كه داريم پسته دار مي شويم. عيد آن همه نق زديم كه پسته گران شده است. اصلاً درياچه به چه درد مي خورد سال گذشته جناب «پرویز کردوانی» كه عاشق كوير هم است، گفته بود بهتر است بگذاريم درياچه اروميه خشك شود.
اجازه بفرماييد سرتان را درد نياورم و كلام آخر را جاري سازم كه عجيب مرتبط با موضوع است. «عبدالمحمد غفوري روزبهاني» رئيس اداره توسعه فناوري و يافته هاي تحقيقاتي مركز تحقيقات حفاظت خاك و آبخيزداري كشور (ببخشيد طويل بودن عنوان به نگارنده ارتباط ندارد) هم از قضا آنجا بوده و او هم حرفي براي گفتن داشته است. او هم از احداث سد زيرزميني سخن گفته و از «اجرايي شدن طرح احداث سدهاي زيرزميني براي استفاده از جريانات زيرسطحي در مناطق خشك و نيمه خشك» خبر داده و گفته است: «كار مطالعاتی احداث یك سد زیرزمینی در شهر تسوج از توابع شهرستان شبستر انجام شده و به زودی این طرح عملیاتی می شود». مي دانيد كه تسوج و شبستر در كنارهي شرقي درياچه اروميه واقعاند.
پس وقتي زلزله آمد، وقتي سيل آمد، وقتي زمين آهي كشيد و همه سرما خورديم، فحش و ناسزا نثار زمين نكنيم و در واقع «بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم.» آيا اشتباهات ديروزمان كاشتن بحران براي امروز نبوده است و آيا امروز ما با ندانم كاري هايمان براي آيندگان بحران نميكاريم؟!
*روزنامه نگار و كارشناس ارشد جغرافي
نظرات شما عزیزان: